غزل شمارهٔ ۶۵

صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌ریخت

مهر دل آب رخم ز آتش سودا می‌ریخت

آن سهی سرو خرامان ز سر زلف سیاه

دل شوریده‌دلان می‌شد و در پا می‌ریخت

چین گیسوی دوتا را چو پریشان می‌کرد

مشک در دامن یکتائی والا می‌ریخت

شعر شیرین مرا ماه مغنی می‌خواند

و آب شکر بلب لعل شکر خا می‌ریخت