غزل شمارهٔ ۷۰

منزلگه جانست که جانان من آنجاست

یا روضهٔ خلدست که رضوان من آنجاست

هردم بدلم می‌رسد از مصر پیامی

گوئیکه مگر یوسف کنعان من آنجاست

پر می‌زند از شوق لبش طوطی جانم

آری چکنم چون شکرستان من آنجاست

هر چند که در دم نشود قابل درمان

درد من از آنست که درمان من آنجاست