غزل شمارهٔ ۸۹

شوریده‌ئیست زلف تو کز بند جسته است

خط تو آن نبات که از قند رسته است

آن هندوی سیه که تواش بند کرده‌ئی

بسیار قلب صف‌شکنان کو شکسته است

گر زانک روی و موی تو آشوب عالمست

ما را شبی مبارک و روزی خجسته است

هر چند نیست با کمرت هیچ در میان

خود را به زر نگر که چنان بر تو بسته است