غزل شمارهٔ ۹۳

چو سرچشمهٔ چشم من دیده است

لب غنچه برچشمه خندیده است

بدان وجهم از دیده خون می‌رود

که از روی خوب تو ببریده است

چرا کینه‌ورزی کنون با کسی

که مهر تو پیش از تو ورزیده است

نهان کی کند خامه رازم که او

تراشیدهٔ ناتراشیده است