غزل شمارهٔ ۹۶

رخش با آب و آتش در نقابست

لبش با آتش اندر عین آبست

شکنج طره‌اش برچهره گوئی

که از شب سایبان برآفتابست

لب شیرین او یا جان شیرین

خط مشکین او یا مشگ نابست

عقیقش کاتش اوآب لعلست

عذارش کاب او آتش نقابست