غزل شمارهٔ ۱۰۱
ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست
سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست
برکنار لالهزار عارضش باد صبا
سنبل سیراب را در پیچ وتاب انداختست
حلقههای جعد چین بر چین مهفرسای را
یک بیک در حلق جانم چون طناب انداختست
تا کند مرغ دلم را چون کبوتر پای بند
برکنار دانه دام از مشک ناب انداختست