غزل شمارهٔ ۱۰۸
گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست
سلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست
ای صاحب اجل که روی در قفای دل
رخش امل مران که اجل در قفای تست
گر نفس راه میزندت کاین طریق نیست
از ره مرو که پیر خرد رهنمای تست
زین تابخانه رخت برون بر که کاینات
یک غرفه بر در حرم کبریای تست