غزل شمارهٔ ۱۱۶

زلال مشربم از لفظ آبدار خودست

نثار گوهرم از کلک در نثار خودست

من ار چه بندهٔ شاهم امیر خویشتنم

که هر که فرض کنی شاه و شهریار خودست

اگر حدیث ملوک از زبان تیغ بود

مرا ز تیغ زبان سخن گزار خودست

نظر بقلت مالم مکن که نازش من

بمطمح نظر و طبع کان یسار خودست