غزل شمارهٔ ۱۱۸

هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست

بس که برنرگس مخمور چمن خندیدست

مردم از هر طرفی دیده در آنکس دارند

که مرا مردم این دیدهٔ حسرت دیدست

ایکه گفتی سر ببریده سخن کی گوید

بنگر این کلک سخن گو که سرش ببریدست

گوئی ان سنبل عنبرشکن مشک‌فروش

بخطا مشک ختن بر سمنت پاشیدست