بخش ۶

چوخواهرش بشنید کامد ز راه

برادرش پر درد زان رزمگاه

بینداخت آن نامدار افسرش

بیاورد فرمانبری چادرش

بیامد بنزد برادر دمان

دلش خسته ازدرد و تیره روان

بدو گفت کای مهتر جنگجوی

چگونه شدی پیش خسرو بگوی