غزل شمارهٔ ۱۴۲
شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست
دمیده سنبلت از برک نسترن چه خوشست
گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهست
دراز دستی آن زلف پرشکن چه خوشست
نمیرود سخنی بر زبان من هیهات
مگر حدیث تو یا رب که این سخن چه خوشست
سپیدهدم که گل از غنچه مینماید رخ
نوای بلبل شوریده در چمن چه خوشست