غزل شمارهٔ ۱۶۱
دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست
مانند دستهٔ گل و گلدستهئی بدست
خطش نبات و پستهٔ شکرشکن شکر
سروش بلند و سنبل پرتاب و پیچ مست
زلف سیاه سرکش هندوش داده عرض
در چین هزار کافر زنگی بت پرست
از دیده محو کرد مرا هر چه هست و نیست
سودای آن عقیق گهر پوش نیست هست