غزل شمارهٔ ۱۷۳
زلف لیلی صفتت دام دل مجنونست
عقل بر دانهٔ خال سیهت مفتونست
تا خیال لب و دندان تو در چشم منست
مردم چشم من از لعل و گهر قارونست
پیش لؤلؤی سرشکم ز حیا آب شود
در ناسفته که در جوف صدف مکنونست
عاقل آنست که منکر نشود مجنون را
کانکه نظارهٔ لیلی نکند مجنونست