غزل شمارهٔ ۱۷۹

ای فدای قامتت هر سرو بستانی که هست

در حیا از چشم من هر ابر نیسانی که هست

باز داده خط بخون وز شرمساری گشته آب

جام یاقوت ترا هر راح ریحانی که هست

نرگس سرمست مخمور تو بیمارست از آن

سر در افکندست زلفت از پریشانی که هست

خاتم لعل ترا چون شد مسخر ملک جم

صید زلفت گشت هر دیو سلیمانی که هست