بخش ۱۲

چوروی زمین گشت خورشید فام

سخن گوی بندوی برشد ببام

ببهرام گفت ای جهاندیده مرد

برانگه که برخاست از دشت گرد

چو خسرو شما را بدید او برفت

سوی روم با لشکر خویش تفت

کنون گر تو پران شوی چون عقاب

وگر برتر آری سر از آفتاب