غزل شمارهٔ ۱۸۸

غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست

شاخ شمشاد چو آن قامت سروآسا نیست

روج بخشست نسیم نفس باد بهار

لیک چون نکهت انفاس تو روح‌افزا نیست

باغ و صحرا اگر از روضهٔ رضوان بابیست

بی تو ما ار هوس باغ و سر صحرا نیست

در چمن سرو سرافراز که کارش بالاست

سرفرازست ولی چون تو سهی بالا نیست