غزل شمارهٔ ۱۹۸
مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست
از نعیم روضهٔ رضوان غرض دانی که چیست
وصل جانان ورنه جنت بوستانی بیش نیست
گفتم از خاک درش سر بر ندارم بندهوار
باز میگویم سری بر آستانی بیش نیست
آنچنان در عالم وحدت نشان گم کردهام
کز وجودم اینکه میبینی نشانی بیش نیست