غزل شمارهٔ ۲۰۱

ورطهٔ پر خطر عشق ترا ساحل نیست

راه پر آفت سودای ترا منزل نیست

گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق

خونبهای من دلسوخته بر قاتل نیست

نشود فرقت صوری سبب منع وصال

زانکه در عالم معنی دو جهان حائل نیست

میل خوبان نه من بی سر و پا دارم و بس

کیست آنکو برخ سرو قدان مایل نیست