غزل شمارهٔ ۲۰۵

کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست

کدام صید که در آرزوی بند تو نیست

نه من به بند کمند تو پای بندم و بس

کسی بشهر نیامد که شهر بند تو نیست

ترا بقید چه حاجت که صید وحشی را

بهیچ روی خلاص از خم کمند تو نیست

ضرورتست که پیش تو پنجه نگشایم

مرا که قوت بازوی زورمند تو نیست