غزل شمارهٔ ۲۱۱

هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست

ضایع آن دیده که برطلعت زیبائی نیست

اگر از دوست تمنای تو چیز دگرست

اهل دل را بجز از دوست تمنائی نیست

ای تماشاگه جان عارض شهرآرایت

بجز از روی تو در شهر تماشائی نیست

ظاهر آنست که برصفحهٔ منشور جمال

مثل ابروی دلارای تو طغرائی نیست