غزل شمارهٔ ۲۱۲

بر سر کوی خرابات محبت کوئیست

که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست

دهنش یکسر مویست و میانش یک موی

وز میان تن من تا بمیانش موئیست

ابروی او که ز چشمم نرود پیوسته

نه کمانیست که شایستهٔ هر بازوئیست

مرهمی از من مجروح مدارید دریغ

که دلم خستهٔ پیکان کمان ابروئیست