غزل شمارهٔ ۲۱۷

منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت

سجده گه گر بنیازست چه مسجد چه کنشت

جای آسایش مشتاق چه هامون و چه کوه

رهزن خاطر عشاق چه زیبا و چه زشت

عشقبازی نه ببازیست که دانندهٔ غیب

عشق در طینت آدم نه به بازیچه سرشت

تا چه کردم که ز بدنامی و رسوائی من

ساکن دیر مغانم بخرابات نهشت