غزل شمارهٔ ۲۳۳

میانش موئی و شیرین دهان هیچ

ازین موئی می بینم وز آن هیچ

دهانش گوئی از تنگی که هیچست

بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ

میانش یک سر مویست و گوئی

ندارد یک سر مو در میان هیچ

دهانش بی گمان همچون دلم تنگ

میانش بی سخن همچون دهان هیچ