غزل شمارهٔ ۲۳۹
نسیم باد صبا جان من فدای تو باد
بیا گرم خبری زان نگار خواهی داد
حدیث سوسن و گل با من شکسته مگوی
که بنده با گل رویش ز سوسنست آزاد
ز دست رفتم و در پا فتاد کار دلم
بساز چارهٔ کارم کنون که کار افتاد
چو غنچه گاه شکر خند سرو گلرویم
زبان ناطقه دربست چون دهان بگشاد