غزل شمارهٔ ۲۴۷

دل من زحمت جان برنتابد

که در ملکی دو سلطان برنتابد

گرش همچون سگان کو برانند

عنان از کوی جانان برنتابد

کجا در خلوت وصلش بود بار

کسی کو بار هجران برنتابد

سری کز سر عشقش نیست خالی

یقین میدان که سامان برنتابد