غزل شمارهٔ ۲۴۸
هندوئی را باغبان سوی گلستان میفرستد
یا به یاقوت تو سنبل خط ریحان میفرستد
یا شب شامی ز روز خاوری رخ مینماید
یا خضر خطی بسوی آب حیوان میفرستد
جان بجانان میفرستادم دلم میرفت و میگفت
مفلسی نزلی بخلوتگاه سلطان میفرستد
میرساند رنج و پندارم که راحت میرساند
میفرستد درد و میگویم که درمان میفرستد