غزل شمارهٔ ۲۶۲

آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد

چه خطا رفت که ابروش دگر چین دارد

نافهٔ مشگ ز چین خیزد و آن ترک ختا

ای بسا چین که در آن طره مشگین دارد

دل غمگین مرا گر چه بتاراج ببرد

شادمانم که وطن در دل غمگین دارد

عجب از چشم کماندار تو دارم که مقیم

مست خفتست و کمان برسر بالین دارد