غزل شمارهٔ ۲۶۹

کاروان ختنی مشک ختا می‌آرد

یا صبا نکهت آن زلف دوتا می‌آرد

لاله دل در دم جانبخش سحر می‌بندد

غنچه جان پیشکش باد صبا می‌آرد

مرغ را گل باشارت چه سخن می‌گوید

باز هدهد چه بشارت ز سبا می‌آرد

می‌رسد قاصدی از راه و چنان می‌شنوم

که ز سلطان خبری سوی گدا می‌آرد