غزل شمارهٔ ۲۷۲

پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد

و احوال درد من سوی درمان که می‌برد

یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیام

یا زو خبر به یوسف کنعان که می‌برد

ما را خیال دوست بفریاد می‌رسد

ورنی شب فراق بپایان که می‌برد

مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیه

چندین جفای خار مغیلان که می‌برد