غزل شمارهٔ ۲۷۳

توئی که لعل تو دست از عقیق کانی برد

فراقت از دل من لذت جوانی برد

ز چین زلف تو باد صبا بهر طرفی

نسیم مشک تتاری بارمغانی برد

چه نیکبخت سیاهست خال هندویت

که نیک پی بلب آب زندگانی برد

بساکه جان بلب آمد بانتظار لبت

ولیکن از لب من جان بلب توانی برد