غزل شمارهٔ ۲۷۵

تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد

ره بمنزل برد آنکو ز سفر در گذرد

کوه سنگین دل اگر قلزم چشمم بیند

موج طوفان سرشکش ز کمر در گذرد

نکند ترک شکر خندهٔ شیرین خسرو

لیک پیش لب شیرین ز شکردر گذرد

دیده دریا دلی از خون دلم می‌بیند

کو تواند که روان از سر زر در گذرد