غزل شمارهٔ ۲۷۸

چو شام شد بشبستان باید کرد

ز ماه نو طلب آفتاب باید کرد

لباس ازرق صوفی که عین زراقیست

بخون چشم صراحی خضاب باید کرد

لب پیاله و رخسار مردم دیده

ز عکس باده چو یاقوت ناب باید کرد

مفرح جگر خسته و دوای خمار

ز لعل ساقی و جام شراب باید کرد