غزل شمارهٔ ۲۸۴

بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کرد

بی سرو قدان میل تماشا نتوان کرد

کام دلم آن پسته دهانست ولیکن

زان پسته دهان هیچ تمنا نتوان کرد

گفتم مرو از دیدهٔ موج افکن ما گفت

پیوسته وطن برلب دریا نتوان کرد

چون لاله دل از مهرتوان سوختن اما

اسرار دل سوخته پیدا نتوان کرد