غزل شمارهٔ ۲۹۰

سوز غم تو آتشم از جان بر آورد

مهر تو دودم از دل بریان بر آورد

چشم پرآب ما چو ز بحرین دم زند

شور از نهاد قلزم و عمان بر آورد

گردون لاجورد بدور عقیق تو

بس خون لعل کز جگر کان بر آورد

مرغ دلم زعشق گلستان عارضت

هر دم هوا بگیرد و افغان بر آورد