غزل شمارهٔ ۲۹۸

مرغ در راه او پر اندازد

شمع در پای او سر اندازد

پستهٔ شور شکر افشانش

شور در تنگ شکر اندازد

هر که چون افعیش کمر گیرد

خویش را از کمر در اندازد

گرد مه جادویش فسون در باغ

خواب در چشم عبهر اندازد