غزل شمارهٔ ۳۰۳
حدیث آرزومندی جوابی هم نمیارزد
خمار آلودهئی آخر شرابی هم نمیارزد
خرابی همچو من کو مست در ویرانها گردد
اگر گنجی نمیارزد خرابی هم نمیارزد
سزد چون دعد اگر هر دم برآرم بی رباب افغان
که این مجلس که من دارم ربابی هم نمیارزد
گدائی کو کند دائم دعای دولت سلطان
گر انعامی نمیشاید ثوابی هم نمیارزد