غزل شمارهٔ ۳۱۰
کسی کزان سر زلف دو تا نمیترسد
معینست که از اژدها نمیترسد
مرا ز طعن ملامت گران مترسانید
که برگ بید ز باد هوا نمیترسد
مریض شوق ز تیر ستم نمیرنجد
قتیل عشق ز تیغ جفا نمیترسد
از آن دو جادوی عاشق کش تو میترسم
کزان بترس که او از خدا نمیترسد