غزل شمارهٔ ۳۲۳

دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد

مهره حاصل نکند هر که ز مار اندیشد

در نیارد بکف آنکس که ز دریا ترسد

نخورد باده هرآنکو ز خمار اندیشد

هر کرا نقش نگارنده مصور گردد

نقش دیوار بود کو ز نگار اندیشد

تو چه یاری که نداری غم و اندیشهٔ یار

یاری آنست که یار از غم یار اندیشد