غزل شمارهٔ ۳۳۳

وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد

شاه من از طرف بارگاه برآمد

کاکل عنبر شکن ز چهره برافشاند

روز سپید از شب سیاه برآمد

از در خرگه برآمد آن مه و گفتم

یوسف کنعان مگر ز چاه برآمد

پرده ز رخ برفکند و زهره فروشد

طرف کله برشکست وماه برآمد