غزل شمارهٔ ۳۴۵
درد من دلخسته بدرمان که رساند
کار من بیچاره بسامان که رساند
از ذره حدیثی برخورشید که گوید
وز مصر نسیمی سوی کنعان که رساند
دل را نظری از رخ دلدار که بخشد
جانرا شکری از لب جانان که رساند
از مور پیامی به سلیمان که گذارد
وز مرغ سلامی به گلستان که رساند