غزل شمارهٔ ۳۵۱

هر که را سکه درستست بزر باز نماند

وانکه از دست برون رفت بسر باز نماند

مرد صاحب‌نظر آنست که در عالم معنی

دیده بگشاید و از ره بنظر باز نماند

طائر دل که شود صید رخ و زلف دلارام

همچو بلبل بگل و سنبل تر باز نماند

جان شیرین بده از عشق چو فرهاد و مزن دم

کانکه از کوه در افتد بکمر باز نماند