غزل شمارهٔ ۳۵۲

گل اندامی که گلگون می‌دواند

بدان نازک تنی چون می‌دواند

بگاه جلوه از چابک سواری

فرس بر شاه گردون می‌دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب

که برعزم شبیخون می‌دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم

ز راه دیده بیرون می‌دواند