غزل شمارهٔ ۳۷۱
مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند
مردان این قدم همه بی پا و بی سرند
از جسم و جان بری و ز کونین فارغند
با خاک ره برابر و از عرش برترند
روح مجسمند نه جسم مروحند
نور مصورند نه شمع منورند
بر عرصهٔ حدوث قدم در قدم زنند
در مجلس وجود شراب از عدم خورند