غزل شمارهٔ ۳۷۲

چون ترک من سپاه حبش برختن زند

از مشگ سوده سلسله بر نسترن زند

کار دلم چو طرهٔ مشگین مشگ بیز

برهم زند چو سنبل تر بر سمن زند

گر بگذرد بچین سر زلف او صبا

هر لحظه دم ز نافهٔ مشگ ختن زند

لعلش بگاه نطق چو گوهرفشان شود

صد طعنه بر طویلهٔ در عدن زند