غزل شمارهٔ ۳۸۲
ترکم از غمزه چو ناوک بکمان در فکند
ای بسا فتنه که هر دم بجهان در فکند
کمر ار نکتهئی از وصف میانش گویم
خویشتن را بفضولی بمیان در فکند
گر در آن صورت زیبا نگرد صورتگر
قلم از حیرت رویش ز بنان در فکند
تا چرا نرگس مست تو بقصد دل من
هردم از غمزه خدنگی بکمان در فکند