غزل شمارهٔ ۳۸۸
چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند
پلنگ صید فکن قصد آهوان نکند
چو تیر غمزهٔ خونریز در کمان آرد
دل شکستهٔ صاحبدلان نشانه کند
سپاه زنگ چو از چین بنیمروز کشد
شکنج زلف و بناگوش را بهانه کند
هزار دل ز سر شانهاش فرو بارد
چو ترک سیم عذارم نغوله شانه کند