غزل شمارهٔ ۴۳۳

باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود

بشکر خنده عقیقت شکر ناب شود

باش تا شمع جمال تو بهنگام صبوح

مجلس افروز سراپردهٔ اصحاب شود

باش تا آهوی شیرافکن روبه بازت

همچو بخت من دلسوخته در خواب شود

باش تا آب حیاتی که خضر تشنهٔ اوست

پیش سرچشمهٔ نوشت ز حیا آب شود