غزل شمارهٔ ۴۳۸
گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود
شعف لیلیو مجنون بنظر کم نشود
مهر چندانکه کشد تیغ و نماید حدت
ذره دلشده را آتش خور کم نشود
صبح را چون نفس صدق زند باشه چرخ
مهر خاطر بدم سرد سحر کم نشود
کارم از قطع منازل نپذیرد نقصان
شرف و منزلت مه بسفر کم نشود