غزل شمارهٔ ۴۴۵

هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید

روز وشب معتکف خانهٔ خمار آید

صوفی از زلف تو گر یک سر مودر یابد

خرقه بفروشد و در حلقهٔ زنار آید

تو مپندار که از غایت زیبائی و لطف

نقش روی تو در آئینه پندار آید

هر گره کز شکن زلف کژت بگشایند

زو همه نالهٔ دلهای گرفتار آید