غزل شمارهٔ ۴۵۰
به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید
سعادت ابدی از درم فراز آید
حکایت شب هجر و حدیث طره دوست
اگر سواد کنم قصهئی دراز آید
چو یاد قامت دلجوی او کند شمشاد
رود بطرف لب جوی و در نماز آید
برآید از دل مشتاق کعبه نالهٔ زار
اگر بگوش وی آوازه حجاز آید